نگویید “من یک کارآفرین هستم”

بعد از ترک شغل تمام وقتم به مدت ۱۵ سال نخوابیدم تا تجارت خودم را شروع کنم، تجارتی که ۱۸ ماه از شروع آن میگذشت. تمام روز رو در شغل تمام وقتم کار میکردم و تمام شب در شرکت خودم، بهمراه تقریبا ۱۲ کارمندم.

برای ۱۲ سال دست از داشتن دوست و رفیق برداشتم. همچنین دو خانه و یک زندگی مشترک رو هم در حین کارآفرین شدن از دست دادم.
شروع به خاراندن پشتم کردم. دست خودم نبود. خانمی من را در حین انجام این کار دید و گفت: “میدونستی این کار تو رو زشت میکنه”. پشتم شبیه کسانی شده که شلاق خورده اند. وقتی به فرزندانم در دریا سواری میدادم، از دیدن سوار شدن بر پشت من احساس انزجار میکردند.

راه اندازی یک کسب و کار سرشار از استرس و درد است و اغلب به افکار خودکشی منجر میشود.

 

اول) ۸۵ درصد از کسب و کارها شکست میخورند.
۱۵ درصدی که موفق میشوند تقریبا تصادفی هستند.

 

دوم) یک اپلیکیشن، به تنهایی کسب و کار به حساب نمی‌آید، بلکه یک عملکرد است.
یک کسب و کار دارای مشتری و درآمد است و به مردم کمک میکند مشکلی را برطرف کنند.

 

سوم) کارآفرینی یک هنر است.
چیزی بسازید که نه تنها مشتریان بلکه خودتان نیز از آن بعنوان یک اثر هنری یاد کنید. آی پاد (Apple iPod) یک مجسمه‌ی هنری مدرن بود.
چیزی بسازید که شما و مشتریانتان به یک اندازه به آن عشق بورزید. عشق، کارآفرینی است- پرشی به دنیایی ناشناخته و پر از ستاره با این امید که دنیا جایی بهتر برای زندگی شود.

 

چهارم) کارآفرینی حقیقی، بدون ریسک است.
از هزینه کردن حتی یک ریال قبل از اینکه مشتری داشته باشید پرهیز کنید. اگر این بنظرتان غیرممکن می‌آید، بیشتر در مورد ایده تجاری خود فکر کنید.

 

پنجم) همه چیز در مورد اثر هنری ایست که عرضه میکنید ، نه خودتان
اگر شما یک مربی باشید که به دیگران چگونه مربی بودن را یاد دهید، این کسب و کار زیادی روی خودتان تمرکز کرده است.
اگر توانستید خودتان را از تجارتتان جدا کنید و مردم همچنان متوجه شوند که این کسب و کار چیست و چه میکند، آنوقت میتوان نام کسب و کار روی آن گذاشت و از آن بعنوان “اثر هنری” یاد کرد.

 

ششم) اما…شما همه چیز هستید.
دوستی را چند هفته پیش در شرکتش ملاقات کردم. ساعت ۸ شب جمعه بود و همه رفته بودند. او منتظر رسیدن یک سری قطعات بود و هیچکس جز او صبر نکرده بود. از او پرسیدم، شاید بهتر باشد کسی را بعنوان مدیرعامل استخدام کنی و خودت در جایگاه “بنیان گذار” باشی. او گفت، ممکن نیست.
شما فروشنده اید، طراح هستید، مسئول بخش خدمات مشتریان هستید، طرح بازاریابی نیز مینویسید. شما همه چیزهایی هستید که منجر به ارائه ی یک “اثر هنری” به مشتری میشود.
این راهی است که باعث میشود در کاری که انجام میدهید، یک “استاد” شوید.

 

هفتم) مردم از شما متنفر خواهند بود.
اهمیت ندهید. مردم به شما پندهای بد خواهند داد، گوش ندهید. مردم سعی خواهند کرد هر روز به روشی شما را فریب دهند، در دام‌شان نیفتید. مردم شما را به رویدادهای و مراسم بدردنخور دعوت خواهند کرد، نروید.
راضی نگاه داشتن افراد اشتباه، دیوانگی و راضی نگاه داشتن خودتان، عین عقلانیت است.

 

هشتم) هر روز با موانع و مشکلات روبرو خواهید شد.
نترسید، منتظرش باشید، با آنها کنار بیایید، و حلشان کنید.

 

نهم) نگویید من یک کارآفرین هستم.
بگویید، من “فلان چیز” را میسازم. به مردمی که به این واسطه خوشحال میکنید بنگرید.
آیا مردم دردی یا مشکلی دارد؟ شما باید کسی باشد که راه حلی برای آن پیدا میکند.
آیا مردم احساس میکنند به آنها خیانت شده؟ شما باید کسی باشید که این حس را مرتفع میکند.

 

دهم) به مطالبی که گفتم گوش نکنید.
شما یک کارآفرین هستید. هر کاری که دلتان میخواهد انجام دهید.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *